X
تبلیغات
نماشا
رایتل
زمان ثبت : شنبه 31 مرداد 1394 در ساعت 23:25 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

پست ثابت

  سلام خوش اومدین، امیدوارم لذت ببرین... :)

 

دانلود 15 بازی برتر میکرو برای کامپیوتر

حجم: 962 کیلوبایت

  

راهنمای نصب:
1- ابتدا فایل دانلود شده را از حالت فشرده خارج کنید.
2- از پوشه ی Shabih Saze Virtuanes097e فایل VirtuaNES.exe را اجرا کنید.
3- از منوی File گزینه ی Open را انتخاب کنید.
4- در کادر ظاهر شده از پوشه ی Nintendo (NES) Games فایل بازی مورد نظر را انتخاب کنید.

5- برای Full Screen کردن صفحه ی بازی کلید Alt + Enter  را بزنید.

امیدوارم لذت ببرین

زمان ثبت : سه‌شنبه 2 تیر 1394 در ساعت 11:29 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

دانلود تیتراژ شهر بستنی ها


برچسب‌ها : دانلود تیتراژ شهر بستنی ها، دانلود آهنگ شهر بستنی ها، خاطره انگیز

عکس شهر بستنیا و خاله بهار

شهر بستنی ها

شهر بستنیا

تقُ تقِ در چک چک بارون اون درُ باز کن رسیده مهمون زود بگو حالا دست کی بالا بستنی ها بستنی ها صد باریکلا صد باریکلا

عکس تیتراژ برنامه کودک

تیتراژ برنامه کودک

عکس برنامه کودک رامکال

رامکال

رامکال

عکس برنامه کودک وروجک و آقای نجار

وروجک و آقای نجار

وروجک و آقای نجار

عکس برنامه کودک بچه های کوه آلپ

بچه های کوه آلپ

عکس برنامه کودک سرندیپیتی

سرندیپیتی

عکس برنامه کودک مدرسه ی موش ها

مدرسه ی موش ها

عکس برنامه کودک خونه ی مادر بزرگه

خونه ی مادر بزرگه

عکس برنامه کودک ساعت برنارد

ساعت برنارد

عکس برنامه کودک گربه سگ 

گربه سگ

گربه سگ

عکس برنامه کودک بابا لنگ دراز (جودی ابوت)

جودی ابوت

جودی ابوت

عکس برنامه کودک آنشرلی با موهای قرمز

آنشرلی با موهای قرمز

اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی و

اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...

عکس برنامه کودک دختری به نام نل

دختری به نام نل

دختری به نام نل

عکس برنامه کودک بلفی و لیلیپیت

بلفی و لیلیپیت

بلفی و لیلیپیت

عکس مل مل

مل مل

عکس برنامه کودک لاکپشت های نینجا

لاکپشت های نینجا

عکس گوگوجی و آقای همساده

گوگوجی و آقای همساده

عکس برنامه کودک سنجد

سنجد

عکس برنامه کودک سندباد

سندباد

عکس برنامه کودک سفرهای گالیور

سفرهای گالیور

عکس برنامه کودک پسر شجاع

پسر شجاع

عکس برنامه کودک پینوکیو

پینوکیو

عکس برنامه کودک زیزیگولو

زیزیگولو آسی پاسی دراکوتا تــــــــــــا بــــــــــــه تــــــــــــا

عکس برنامه کودک خداوند لک لک ها را دوست دارد

خداوند لک لک ها را دوست دارد

بالا بالا بالاتر، بالاتر از ستاره، تو آسمون قصه پرواز کنیم دوباره...

عکس برنامه کودک رد پای آبی

رد پای آبی

عکس برنامه کودک لوک خوش شانس

لوک خر شانس

عکس برنامه کودک میتی کمان

میتیکومان؟ پیتیکومان؟ یه همچین چیزی!

عکس عمو مهربــــــــــــــــــــان

عموی مورد علاقه خودم!!!

عموی مورد علاقه خودم!!! عمو مهربــــــــــــــــــــان♥

عکس برنامه کودک هایدی و کلارا

هایدی و کلارا

عکس برنامه کودک خاله ریزه و قاشق سحرآمیز

خاله ریزه

عکس برنامه کودک مرد موزی

مرد موزی

عکس برنامه کودک خرس های مهربون

خرس های مهربون

عکس عمو پورنگ + امیرمحمد + عمو قناد

عمو پورنگ + امیر محمد + عمو قناد

عکس فاطیما

فاطیما

عکس برنامه کودک سفرهای علمی

سفرهای علمی

عکس داداش سیا

داداش سیا

عکس خاله شادونه

خاله شادونه

عکس برنامه سلام بهار

سلام بهار

عکس برنامه عصر بخیر بچه ها

عصر بخیر بچه ها

عکس برنامه کودک دوقلوهای افسانه ای

دوقلوهای افسانه ای

عکس برنامه کودک نیکی و نیکان

نیکی و نیکان

نیکی و نیکان

عکس برنامه کودک هو هو خان باد مهربان

هوهو خان باد مهربان

هو هو و هو هو میکنم. زمینو جارو میکنم. به هــــر طرف سر میکشم پنجه هاموووووووووو به شیشه و در میکشم...

عکس برنامه کودک قصه های غزاله

قصه های غزاله

قصه های غزاله

عکس برنامه مجید دلبندم

مجید دلبندم

عکس فیتیله مخاشون تعطیله!

فیتیله

عکس برنامه کودک فوتبالیست ها

عکس قلقلی

قلقلی  

  

عکس برنامه کودک قطره باران

هعــــــی یادشون بخیــــــــــــر...

زمان ثبت : جمعه 24 مرداد 1393 در ساعت 00:06 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی


برچسب‌ها : خاطره انگیز، از پر استرس ترین لحظات ابتدایی

یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران ابتدایی وقتی بود که دیکته تموم میشد و مبصر دفترارو جمع میکرد میذاشت رو میز معلم؛ ما هم هی حواسمون به دفترمون بود ببینیم کی نوبت صحیح کردن دیکته ما میشه 
نوبتمون که میشد همش چشممون به خودکار معلم بود ببینیم غلط داریم یا نه …
قلبمونم تند تند میزد ...

زمان ثبت : پنج‌شنبه 1 اسفند 1392 در ساعت 19:40 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

عکس و متن داستان دهقان فداکار کتاب فارسی دبستان


برچسب‌ها : دهقان فداکار کتاب فارسی دبستان، خاطره انگیز

غروب یکی از روزهای سرد پاییز بود. خورشید در پشت کوه های پربرف یکی از روستاهای آذربایجان فرورفته بود. کار روزانه ی دهقانان پایان یافته بود. ریز علی هم دست از کار کشیده بود و به ده خود باز می گشت. در آن شب سرد و تاریک، نور لرزان فانوس کوچکی راه او را روشن می کرد. دهی که ریز علی در آن زندگی می کرد نزدیک راه آهن بود. ریز علی هر شب از کنار راه آهن می گذشت تا به خانه اش برسد. آن شب، ناگهان صدای غرش ترسناکی از کوه برخاست. سنگ های بسیاری از کوه فرو ریخت و راه آهن را مسدود کرد. ریز علی می دانست که، تا چند دقیقه دیگر، قطار مسافربری به آن جا خواهد رسید. با خود اندیشید که اگر قطار با توده های سنگ برخورد کند واژگون خواهد شد. از این اندیشه سخت مضطرب شد. نمی دانست در آن بیابان دور افتاده چگونه راننده ی قطار را از خطر آگاه کند. در همین حال، صدای سوت قطار از پشت کوه شنیده شد که نزدیک شدن آن را خبر داد.
ریز علی روزهایی را که به تماشای قطار می رفت به یاد آورد. صورت خندان مسافران را به یاد آورد که از درون قطار برای او دست تکان می دادند. از اندیشه ی حادثه ی خطرناکی که در پیش بود قلبش سخت به تپش افتاد. در جست و جوی چاره ای بود تا بتواند جان مسافران را نجات بدهد. ناگهان، چاره ای به خاطرش رسید. با وجود سوز و سرمای شدید، به سرعت لباسهای خود را از تن درآورد و بر چوبدست خود بست. نفت فانوس را بر لباسها ریخت و آن را آتش زد. ریز علی در حالی که مشعل را بالا نگاه داشته بود، به طرف قطار شروع به دویدن کرد. راننده قطار از دیدن آتش دانست که خطری در پیش است. ترمز را کشید. قطار پس از تکانهای شدید، از حرکت باز ایستاد. راننده و مسافران سراسیمه از قطار بیرون ریختند. از دیدن ریزش کوه و مشعل ریز علی، که با بدن برهنه در آنجا ایستاده بود، دانستند که فداکاری این مرد آنها را از چه خطر بزرگی نجات داده است.

     و اینم دهقان فداکار... 

زمان ثبت : سه‌شنبه 5 آذر 1392 در ساعت 18:57 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

عکس برنامه کودک های قدیمی


برچسب‌ها : عکس برنامه کودک ها، عکس برنامه کودک های قدیمی، عکس برنامه کودک، خاطره انگیز

عکس برنامه کودک ویکی

عکس برنامه کودک فردی مورچه ی سیاه 

عکس برنامه کودک نیلز 

عکس برنامه کودک بنر

عکس برنامه کودک خانواده ی دکتر ارنست

عکس برنامه کودک حنا دختری در مزرعه

عکس برنامه کودک جیمبو

عکس برنامه کودک بی خانمان

عکس برنامه کودک حاج زنبور عسل

عکس برنامه کودک ملوان زبل

عکس برنامه کودک زنان کوچک

عکس برنامه کودک بل و سپاستین

عکس برنامه کودک قلعه ی هزار اردک

عکس برنامه کودک دهکده ی حیوانات

عکس برنامه کودک پروفسور بالتازار

عکس برنامه کودک تنسی و تاکسیدو

عکس برنامه کودک سرزمین کوچولوها یا ممول

عکس برنامه کودک موش کور

عکس برنامه کودک مورچه و مورچه خوار

عکس برنامه کودک مهاجران

عکس برنامه کودک سه کله پوک

عکس برنامه کودک دروپی

عکس برنامه کودک خرگوش بلا و خرس ناقلا

عکس برنامه کودک خپل

عکس برنامه کودک چاق و لاغر

عکس برنامه کودک وودی پیکر

عکس برنامه کودک پر طلا

عکس برنامه کودک گروپی

عکس برنامه کودک بچه خرس های قطبی (میشکا و موشکا)

عکس برنامه کودک الستون و ولستون

عکس برنامه کودک چوبین

منبع: behnam137ignore.blogfa.com

زمان ثبت : دوشنبه 22 مهر 1392 در ساعت 00:54 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

عکس مستراح های قدیم!


برچسب‌ها : عکس مستراح های قدیم، عکس توالت های قدیم، عکس دستشویی های قدیم، خاطره انگیز

قدیما یه مستراحایی بود به صورت ذوزنقه ، خودش اینجا بود سوراخش نزدیک هسته کره زمین !
لامصب تونل وحشتی بود واسه خودش … !  

 

عکس مستراح های قدیم!

هی وااااااااااایییییییی...

داستان کتاب فارسی

من یار مهربانم
دانا و خوش بیانم
گویم سخن فراوان
با آن که بی زبانم

پندت دهم فراوان
من یار پند دانم

من دوستی هنرمند
با سود و بی زیانم

از من مباش غافل
من یار مهربانم 

زمان ثبت : دوشنبه 18 شهریور 1392 در ساعت 09:34 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

اختلاف تصویر


برچسب‌ها : اختلاف تصویر، خاطره انگیز

اختلاف تصویر

اینارو یادتونه؟ اگه گفتین چند تا اختلاف دارهــــــ؟؟ 

عکس بازی سوپر ماریو 

سوپر ماریو

عکس بازی سوپر ماریو 

سوپر ماریو

عکس بازی سگا

بازی سگا

عکس بازی Battle city

بازی Battle city

بازی Battle city

عکس بازی راز جنگل

راز جنگل

عکس بازی مار و پله

مار و پله

عکس بازی فکر و بکر

فکر و بکر

عکس آتاری دستی

آتاری آتاری

یادش بخیر:
معلم ریاضی: چرا ریاضی نخوندین؟
بچه ها: چون امتحان عربی داشتیم.

.

.

.
معلم عربی: چرا عربی نخوندین؟؟؟
بچه ها: چون امتحان ریاضی داشتیم :))

آب کافی، خاک حاصلخیز، آب و هوای مناسب
.

.

.

.

.

.

.
لامصب جواب نصف سوال های جغرافی همینه!  :| 

یه روز سه تا مرغو تو مدرسه ی مرغ ها می گیرن می برن دفتر.

به اولی میگن تو چیکار کردی؟ 

میگه من آدامس خوردم.  

به دومی میگن تو چیکارکردی؟  

میگه من شلوغ کردم.  

به سومی میگن تو چیکارکردی؟  

میگه من عکس خروس تو جیبم بود. (خخخخخ*:D big grin)

یاد اون روزها بخیر. وقتى من بچه بودم، مادرم یک تومن به من مى داد و مرا به فروشگاه مى فرستاد و من با ٣ کیلو سیب زمینى، دو بسته نان، سه پاکت شیر، یک کیلو پنیر، یک بسته چاى و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمى گشتم.  

اما الان دیگه از این خبرها نیست... !
همه جا توى فروشگاه ها دوربین گذاشته اند:)))))  

همیشه تو مدرسه عاشق اونایی بودم که موقع حل تمرین داوطلبانه میرفتن پای تابلو و میذاشتن ما یه نفس راحتی بکشیم! 

توجه کردین؟ هر دبیری که می خواد با کشیدن شکل درسو توضیح بده می گه حالا من زیاد نقاشیم خوب نیس! 

حرفی که همه ی معلما جلسه ی اول میزنن: 

«موقع درس جدی ام ولی موقع شوخی خودم باهاتون میگم و می خندم» 

ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻭﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺎﺭ ﻣﯿﮕﻦ: "ﺑﺎ ﻧﻈﻢ ﻭ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﯾﮑﺠﺎ ﻧﺸﺴﺘﻪ" که ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺩﻭﻧﻪ ﻫﺎﯼ مثلن ﺫﺭﺕ ﺷﻠﻮﺍﺭﮎ ﭘﻮﺷﯿﺪﻥ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ گل کوچیک ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻦ ! 

زنگ تفریح اسمش زنگ تفریح بود...
ما که همش داشتیم مشقای زنگ بعد رو مینوشتیم ! 

دیدی درد نداشت؟
جمله نوستالژیک پدر و مادرها بعد آمپول زدن به بچه هاشون! 

دقت کردین معلما وقتی چند تا نکته میگن تو دفتر بنویسیم
بعدش میگن چند تا نکته شد هرکی یه چیزی میگه؟؟ 

یادش بخیر هروقت تو کلاس هر اتفاقی میفتاد،
مینداختیم گردن شیفت مخالفی ها !

ولم کن تا ولت کنم !
جمله ای استراتژیک در زمان دعواهای بچگی ! 

یادش بخیر یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه: یه برگه از کیفتون بیارید بیرون !

یادش بخیر سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !  

 

بچه های نسل امروز هیچوقت رابطه نوار کاست رو با خودکار بیک نمیفهمن… 

یادتونه چقدر حرص میخوردیم وقتی روز تعطیل رسمی با جمعه تداخل داشت؟؟؟

زمان ثبت : یکشنبه 10 شهریور 1392 در ساعت 10:01 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

یکی از روز های دهه شصت (ترول)


برچسب‌ها : یکی از روز های دهه شصت (ترول)، ترول، ترول دوران طفولیت، خاطره انگیز
زمان ثبت : جمعه 8 شهریور 1392 در ساعت 00:27 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

ترول ردپای آبی


برچسب‌ها : ترول ردپای آبی، ترول برنامه کودک، خاطره انگیز

ترول ردپای آبی

ترول ردپای آبی

این یارو ام که ماشالله کووووووور بود. *:D big grin

زمان ثبت : جمعه 1 شهریور 1392 در ساعت 18:50 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

روباه و زاغ


برچسب‌ها : روباه و زاغ، زاغکی قالب پنیری دید، هی یادش بخیر، خاطره انگیز

زاغکی قالب پنیری دید...

زاغکی قالب پنیری دید
به دهان برگرفت و زود پرید
بر درختی نشست در راهی
که از آن می‌ گذشت روباهی
روبهک پرفریب و حیلت‌ ساز
رفت پای درخت و کرد آواز
گفت به به چقدر زیبایی
چه سری چه دُمی عجب پایی
پر و بالت سیاه‌ رنگ و قشنگ
نیست بالاتر از سیاهی رنگ
گر خوش ‌آواز بودی و خوش ‌خوان
نبودی بهتر از تو در مرغان
زاغ می ‌خواست قار قار کند
تا که آوازش آشکار کند
طعمه افتاد چون دهان بگشود
روبهک جست و طعمه را بربود 

زمان ثبت : سه‌شنبه 15 مرداد 1392 در ساعت 02:31 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

خاطرات خوش کودکی


برچسب‌ها : خاطرات خوش کودکی، خاطرات دوران دبستان، یادتونه؟؟، کیا یادشونه؟؟؟، هی یادش بخیر، خاطره انگیز

وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم!


صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم

به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود

ولی سمت چپی ها نو بود!

مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما. بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلــــــــــو نظـــــــــام برید سر کلاساتون.  

یه مزه‌هایی هم هست که از بچگی زیر دندونم مونده ...
مثلن ته مداد سیاه استدلر!!!

یادش بخیر چقدر حباب بازی کردیم.


مجبورمون میکردن دست به سینه بشینیم و سر پایین.  

ما یه معلم بهداشت داشتیم، هفته ای 1بار میومد، مسواک زدن بهمون یاد میداد، بعدشم میگفت بچه ها وقتی میخواید "ج ی ش" کنید، حتماً بشینید، اگه سرپا باشید ... میشه (یادم نیست چی میشد)
من که نه مسواک کردن یاد گرفتم نه نشستن!


یادش بخیر اصلا یادم نمیاد!

هر شنبه خانم ناظم میومد لیوان دستمال ناخن و مقنعه ها رو نگا میکرد چه استرسی میکشیدیم تا بیاد سر میزمون.


همیشه چند دیقه قبل از اینکه زنگ آخر رو بزنن همه کیفامونو آماده کرده بودیم زیپشم بسته بودیم که تا زنگ خورد حمله کنیم!
و لذت تعطیلی مدرسه "زنگ آخر" هر روز تکرار میشد!!

 

یادتونه؟ "گل گل گل گل از همه رنگ، سرتو با چی می شوری با شامپو گلرنگ"
"...قوری قوری جون گل کاشتی، هر چی میخواستم داشتی... نشانه ی داروگر درخت نخل طلاست، محصولی از قوری قوریه دوست همه ی بچه هاست"

مراسم صبگاهی و از جلو نظام گفتن معاون و به خط شدن همه عین پادگان.

بهترین زمان روزهای پنج شنبه ها بود.
مخصوصاً اگر صبحی بودی... چون تا شنبه بعد از ظهر مدرسه نداشتیممممممممممم.

اون پفک حلقه ایی ها که میزاشتیم توی انگشتامون...
هی وایییییییییییییییییی


بوی اول مهر یادتونه ؟؟؟ ویفرایی با طمع موز که همش میریخت رو لباسمون.


تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم.

خط کش هائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد.


اونروزا صبح زود تو کوچه میزدیم تو سر و کله هم تا برسیم مدرسه الان سر ساعت سرویس میاد بوق میزنه.

توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم ، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما.

خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم!

اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!

تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم !
همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست ، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه !

بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه ، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم !

برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم.

با مدادتراش و آب پوست پرتقال ، تارعنکبوت درست می کردیم ! 

تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های آسفالت تو خیابون بازی میکردیم ! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم !

با آب قند اشباع شده و یک نخ ،نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه !

یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود ، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها ، یا ضرب المثل یا چیستان... 

تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم ، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو جا به جا میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم !

یادتونه؟ گربه رنگی به چه رنگی به چه رنگ های قشنگی... 

یادتونه دبستان که بودم یه بازی میکردیم با کش؟ 3 نفری بود بازیش...

انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم :
بر پاااا...  بر جاااا...  کی غایبه؟  مرجاااان...  دروغ نگو من اینجااام...  

سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم: آ آ آ آ آ آآآآآ 

بازی اسم فامیل

میوه: ریواس.

غذا: ریواس پلو…..! 

دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مداد لای موهامونو نگاه می کرد. 

روی فیلمای عروسی، موقعی که دوماد داشت حلقه رو توی انگشت عروس می کرد؛ آهنگ یه حلقه طلایی معین و می ذاشتن. 

موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم. 

نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.   

یادش بخیر بچه بودیم وقتی معلم بهمون اجازه میداد بریم دشویی انگار بلیت سفر به اروپا بردیم.

یادش بخیر یه زمانی دفترامون خط کشی نداشت با خودکار قرمز دو طرفش خط میکشیدیم
همیشه هم این خط کش لامصــب کج میشد گند میزد توش میرفت =))

ما دانش آموزای قدیمی خیلی واسه درس ارزش قائل بودیم ....
اصلا نمی تونستیم ببینیم تمرینی حل نشده مونده .....
بخاطر این بود که منشور دانش میگرفتیم ..... :))

قدیما اوج سرمایه‌داری این بود که تنهایی بشینی جلو تاکسی به راننده بگی آقا برو ، من دو نفر حساب میکنم.

یه زمانی هرکی پولش به میلیون می رسید پولدار حساب می شد، الان یه میلیونر تو ایران نهایتا می تونه ماشینشو بیمه کنه و چند کیلو هم گوجه سبز با بقیه پولش بخره!
میلیاردر هم می تونه نهایتا یه خونه معمولی حیاط دار با یه ماشین معمولی روز دنیارو داشته باشه، تازه باید یه میلیون آخرشم واسه بیمه و گوجه سبز نگه داره!

یادتونه بچه بودیم تو مدرسه میگفتیم کیا روزن؟
واسه اثباتش زبونمون رو نشون میدادیم اگه سفید بود مورد قبول واقع میشد :))

کوچیک که بودیم یکی از سرگرمی هامون این بود از این نوشابه شیشه ای ها میگرفتیم به هم میزدیم گازش رو میپاشیدم تو صورت همدیگه خر کیف میشدیم!

یادتونه بچه که بودیم تا توى یه جمعى میرفتیم حوصله نداشتیم،خجالت میکشیدیم بابا مامانمون میگفتن:سلام کردى به عمو؟ ما هم مثل خر تو گل میموندیم! یهو طرف به دروغ میگفت: بعععععله،سلامم کرد پسر/دختر گل!!!!
عاشق این ادما بودم، دمشون گرم

اون زمون که میکرو داشتم، یه بچه کوچیک که میومد خونمون، دسته دومو می دادم بهش (معمولا هم از دستگاه جداش میکردم برا اطمینان)، اون بنده خدا هم به خیال اینکه داره بازی میکنه هی دکمه میزد، خر کیف میشد :)))))

یادش بخیر ابتدایی که بودیم وایمیسادیم تو صف بعد ناظممون میومد می گفت یه جوری بگید مرگ بر امریکا
تا صداتون برسه امریکا. ما هم ابله فکر می کردیم امریکا کوچه بغلیه از ته جیگر داد میزدیم!

اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم:)))

شما یادتون نمیاد یه زمانی کارت شارژ ایرانسل میخریدیم دونه دوزار !!!!

یه زمان ملت کارشون که با کامپیوتر تموم میشد
روی کیبورد و مانیتور و کیس کاور می کشیدن ...
یعنی در حد رو مبلی پذیرایی !
این روزا وقت نمیشه بدبختو خاموش کنیم خنک شه!

خوشیهای مدرسه هیشوخ تکرار نمیشه دیگه
دیگه بر نمیگردین...

زمان ثبت : یکشنبه 13 مرداد 1392 در ساعت 02:30 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

شعر های دوران طفولیت


برچسب‌ها : شعر های دوران طفولیت، شعر های دوران کودکی، هی یادش بخیر، خاطره انگیز

صد دانه یاغوت
دسته به دسته
با نظم و ترتیب
یک جا نشسته
هر دانه ای هست
خوش رنگ و رخشان
قلب سفیدی
در سینه ی آن... 

باز باران
با ترانه
با گوهرهای فراوان
می خورد بر بام خانه ...  

بارون میاد جر جر
پشت خونه ی هاجر
هاجر عروسی داره
دمب خروسی داره...! 

ب مثل بهار
هاپچه هاپچه!... 

دسمال من زیر درخت آلبالو گم شده، سواد داری؟
نچ، نچ
بی سوادی؟
نچ، نچ
پس تو خر من هستی 

شاپرک خسته میشه
بال هاشو زود میبنده
روی گل ها میشینه
شعر میخونه و میخنده... 

عمو زنجیر باف
بــــــــــلــــــــــه
زنجیر منو بافتی؟
بــــــــــلــــــــــه...  

شبا که ما میخوابیم
آقا پلیسه بیداره
ما خواب خوش میبینیم
اون دنبال شکاره... 

عروسک قشنگ من قرمز پوشیده تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده... 

توی کتاب نوشته
تنبلی کاره زشته
تنبل همیشه خوابه
جاش توی رختخوابه... 

پاییزه و پاییزه
برگ درخت میریزه
هوا شده کمی سرد
روی زمین پر از برگ... 

توپولوام توپولو
صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه
چشم و ابروم سیاهه
مامان خوبی دارم
میشینه توی خونه
میدوزه دونه دونه
میپوشم خوشگل میشم مثل یه دسته گل میشم

دست میزنم من
پا می کوبم من
شادابم
در دل خود غمی نـــــداااااااارم... 

توی ده شلمرود، فلفلی مرغش تک بود
یه ده بود و یک فلفلی یک مرغ زرد کاکلی... 

تاب تاب عباسی خدا منو نندازی 

نترس! نترس! نترس بچه جون
برو! برو! برو به میدون
امید نذار بمیره
چی گفتم؟
غم جای اونو بگیره
فمیدی؟...
یه مورچه اگه صد دفعه دونش بیفته صد دفعه برش میداره! واسه چی؟ واسه اینکه امید داره! 
(پسر خاله) 

اتل متل توتوله گاو حسن چه جوره نه شیر داره نه پستون شیرش رو بردن هندستون ... 

آهویی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم... 

میوه نخور نشسته رویش مگس نشسته؟
اول بشور با دقت بعداً بخور با لذت

اولا شلخته
دومیا پا تخته
سومیا رئیس ان
چارمیا پلیسند
پنجمیا رفوزه با سر میرن تو کوزه!
شیشمیا؟؟؟؟؟


دختر پادشاه
اومده تماشا
چی میخواد آلوچه
آلوچه نادریم
سر به سرش میذاریم
کلا به سرش میذاریم
یک دو سه
صد و بیست و سه 

در قندون لب خندون
در قندون لب خندون
تمیزه در قندون قشنگه لب خندون اگه نخندی امروز میشی فردا پشیمون... 

زمان ثبت : دوشنبه 7 مرداد 1392 در ساعت 23:07 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ...
عنوان :

کیا یادشونه؟؟؟


برچسب‌ها : کیا یادشونه؟؟؟، هی یادش بخیر، خاطره انگیز

عکس کارت صدآفرین 

کیا یادشونه؟؟؟

عکس شوکوپارس

کیا یادشونه؟؟؟

عکس بستنی توپی

کیا یادشونه؟؟؟

عکس پفک اشی مشی

کیا یادشونه؟؟؟

عکس فرفره

کیا یادشونه؟؟؟

عکس آبنبات

کیا یادشونه؟؟؟

عکس کرسی

کیا یادشونه؟؟؟

عکس انگشتر آب پاش

کیا یادشونه؟؟؟

عکس جوجه رنگی

کیا یادشونه؟؟؟

عکس بازی سکه ای

کیا یادشونه؟؟؟

این از این بازی مزخرفاس که دو نفر با فاصله ی ۲ متر از هم وایمیسن دسته هارو میگیرن بعد دستاشونو ۶ متر باز میکنن و میبندن این چیز وسطیه میره و میاد هی!!!!!!!

کیا یادشونه؟؟؟

عکس بالا رفتن از در اتاق

کیا یادشونه؟؟؟

عکس توپ دو پوسته

کیا یادشونه؟؟؟

عکس شامپو بچه گلرنگ

کیا یادشونه؟؟؟

عکس کتاب فارسی دبستان

کیا یادشونه؟؟؟

عکس پاک کن

کیا یادشونه؟؟؟

عکس یخمک

کیا یادشونه؟؟؟

عکس در آوردن دل و روده ی اتود

کیا یادشونه؟؟؟

عکس یه قل دو قل

کیا یادشونه؟؟؟

عکس نشریه

کیا یادشونه؟؟؟

عکس سلاح پرتغالی!!

کیا یادشونه؟؟؟

عکس انواع تراش

کیا یادشونه؟؟؟

عکس تلفن علوم!

عکس توپ شیطونک

کیا یادشونه؟؟؟

عکس بستنی دوقلو کیم

کیا یادشونه؟؟؟

عکس شیر کاکائو پاک + تیتاب

چند تا عکس خاطره انگیز

عکس تفنگ آب پاش

عکس باتری

چند تا عکس خاطره انگیز

عکس مجید و بی بی

چند تا عکس خاطره انگیز

عکس تیر و کمون

چند تا عکس خاطره انگیز

 عکس بساط خاله بازی!

عکس بساط خاله بازی!

این چیییییی بود اسمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟